معنی عاشق شدن را هیچ کس باور نکرد >

دانشمندان در ميان مردم، مانند ماه شب چهارده در آسمان اند که بر ديگر ستارگان پرتو مي افکند [امام علي عليه السلام]

1225023373.jpg
 
 
 
قلم
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥  

ای قلم بشکن تو از این آه من
یا بسوز
از این غم جانکاه من
یا برایش نامه ای از دل نویس
یا بکش شکل مرا با چشم خیس

ای قلم از من برایش ناله کن
شعر هایم شعر هایم را
برایش نامه کن

ای قلم
تو بوده ای در دست من
شاهدی بر هر چه بود و هست من

ای قلم
ای شاهد شب های من
ای که هستی شاهد غم های من

ای قلم اشکت نمی ریزد چرا؟
می برم حسرت به صبرت مر حبا

ای قلم
آخر نمی سوزی ؟بگو
از نگارش های من آتش بجو

ای قلم
در دست من فریاد کن
از غمم در هر کجا بیداد کن

ای قلم ای شاهد این آه من
بشکن آخر از غم جانکاه من ..!

 

 




 
 
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤  

گفتمش سیب
چه سیبی؟
سیب سرخی که روان است
به یک آب
و دل من پی او
خسته و بی تاب

گفتمش ماه
چه ماهی
که نتابیده به شب های من و دل
دل من باز کشد آه

گفتمش عشق
چه عشقی؟
نزند سر به شب من
نگذارد لب خود را به لب من


گفتمش نور
چه نوری؟
که ندارد خبر از ظلمت تاریک شب من
که ندارد خبر از این دل پر تاب و تب من


گفتمش شعر
چه شعری؟
که ندارد خبر از این تن تبدار
که نگوید به من از لحظه ی دیدار


گفتمش جام
چه جامی؟
پر آتش پر حسرت
چه دلم سوخت از این آتش و حسرت

گوش کن آخر صدای خسته ام را

یا هجوم بغض های بسته را

برگ زردی می شوم ، له می شوم
زیر پای خاطرات

 



 
 
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۳  


 " نمیدانم چرا عادت داریم آبی آسمان را رها کنیم و جذب آبی کوچک چشمانی شویم که عمقی ندارند. با آنکه می دانیم روزی بسته خواهند شد "

 



 
 
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳  
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
اضطراب و هوس و دیدن و نا دیدن نیست
زندگی چون گل سرخیست پر از خار و پر برگ و پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خار و گل و برگ همه همسایه ی دیوار به دیوار همند


 
 
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳۱  

نسیم ، نفس خداست

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی سخت. دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد. نفس نفس میزد. اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.دانه روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه گندم را فوت کرد. مورچه می دانست که نسیم ، نفس خداست.مورچه ، دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: گاهی یادم می رود که هستی ، کاشکی بیشتر می وزیدی.خدا گفت: همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای!
مورچه گفت: این منم که گم میشوم. بس که کوچکم. بس که ناچیز. بس که خرد . نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.
خدا گفت: اما نقطه سرآغاز هر خطی است.
مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت : من اما سرآغاز هیچم ، ریزم و ندیدنی. من به هیچ چشمی نخواهم آمد.
خدا گفت: چشمی که سزاوار دیدن است میبیند. چشمهای من همیشه بیناست.
مورچه این را می دانست. اما شوق گفتگو داشت.شوق ادامه گفتن.
پس دوباره گفت: و زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم. نبودنم را غمی نیست.
خدا گفت: اما اگر تو نباشی، پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست و در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است.
مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد. خدا دانه را به سمتش هل داد.

*** نسخه کپی  ***



 
 
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧  

از 5 نور کوچک ممنون..

ای سیب سرخ
غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شدند.



 
 
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤  

 

خدایا روز امیدم به سر شد
گل عیش و نشاطم بی ثمر شد
سه چار روزی که من بودم در این دیر
به آه وناله و غم مختصر شد



 
غلط
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٥  
جان من, سنگدلی...!دل به تو دادن غلط است
 
بر سر راه  تو چون  خاک  فتادن  غلط  است
 
چشم  امید  به  روی  تو  گشادن   غلط  است
 
روی  پر  گرد  به  راه تو نهادن   غلط  است
 
رفتن  اولاست,  ز کوی تو ستادن غلط  است
 
جان شیرین به تمنای تو تو دادن   غلط  است
 
تو نه  انی   که   غم    عاشق   زارت   باشم
 
چون شود  خاک بر ان   خاک  گزارت  باشم
 
مدتی  هست  که   حیرانم و   تدبیری   نیست
 
عاشق  بی  سرو  سامانم و    تدبیری   نیست
 
از  غمت  سر به  گریبانم و  تدبیری    نیست
 
خون  دل  رفته  به  دامانم و  تدبیری   نیست
 
از جفای تو   بدین   سانم و   تدبیری    نیست
 
چه   توان  کرد   پشیمانم و  تدبیری    نیست
 
شرح   درماندگی   خود به  که  تقریر  کنم
 
عاجزم.! چاره ئ من چیست چه  تدبیر کنم.
 


 
مرغ شب
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٩  
مرغ شب خوابید و من از غصه بیدارم هنوز ... دیده نابینا شدو مشتاق دیدارم هنوز

 
 
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳  
 
بی حجابانه درآ از در کاشانه ما .... که بجز عشق تو کس نیست درین خانه ما